من تابستون بیشترش خونه ی مادربزرگم بودم وروزهای شنبه،دوشنبه وچهارشنبه ازساعت چهارونیم تاشش
کلاس زبان داشتم.
من تا ازکلاس دربیام وتاراه خونه حدودا یک ربع طول میکشید(راه کلاس تاخونه) بعدکه میرسیدم خونه ،سریع
لباسام روعوض میکردم وخیلی شوق وذوغ داشتم که زودترحریم شروع بشه خیلی ذوغ داشتم لحظه شماری
می کردم. وقتی حریم شروع میشد دفترم روهم میبرم کنارم وخلاصه ای از اون قسمت روتوی دفترم مینوشتم
ینی ببینیدمن چقدرررررر حریم رودوست داشتمم
وقتی حریم تموم میشد تاریخ اون روز رومیزدم وبعدش
میرفتم ودرسای زبانم رومینوشتم وبعدازتموم شدن درسام میرفتم سراغ "وبلاگ طرفداران حریم سلطان"
توی اون وب دوستای زیادی داشتم یادش بخیردوستای عزیزم
(پگاه_پانیذ_اناهیتا_کوثر_ایلین_سارا_گیلداو...)
البته گیلداجونم هنوزهست وخداکنه که بمونه.....

هیییییییییی چه خاطراتی بابچه ها داشتیم.....هرکدوم ازبچه هادریک نقش بودن....... چه اپ هایی میکردن...
چه روزهایی داشتیم واقعا!چقدررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررخوش میگذشت!
واقعا یادش بخیر.........دلم برای اون روزها،خاطرات،دعواهای سلیم و بایزید توی وبلاگ،افتاحیه وب های جدید،
تیکه انداختن های طرفداران خرم وماهی دوران به هم دیگه،اپ های خوشمل ایلین وپگاه جونم ازحوری جهان،
نوشتن خاطراتمون،لینک کردن وب های همدیگه،جشن هامون،هر روزهپ کردن بچه ها،شوق های حریم سلطانی
وایییییییییی چقدر دلم برای اون روزاتنگ شده
بایدقدراون روزارومیدونستم...........هی...
واقعا!
دیگه دوستام نیستن... حریمم که تموم شده....
من هیچ وقت نمی تونم ازحریم بیرون بیام4سال باشبکه ی
استارتیوی و3سال هم باجم تیوی..... انگارباحریم سلطان بزرگ شدم.......وقتی حریم میدیدم یه حس خوبی به من دست میداد
بدترین اتفاق توی حریم سلطان برای من مرگ عشــــــــــــقم حوری جهان بودکه داغووووووووووووووون شدم
چه خاطراتی بود...................
ولی یه امید هست!دوباره که بالاخره حریم سلطان روبازبخش میکنن دیگه واین اتفاق من روخیــــــــــلی
خوشحال میکنه
به امید اووووووووووووون روزز
عشقمممممممممممممممممممممممممم
حــ
ریـــ
مــ
دنیای خاطرات
دوست دارم

